تبليغاتX
طلسم کوهستان
زندگی باید کرد !
گاه با یک گل سرخ
گاه با یک دل تنگ
گاه با سوسوی امیدی کمرنگ
زندگی باید کرد !
گاه با غزلی از احساس
گاه با خوشه ای از عطر گل یاس
زندگی باید کرد !
گاه با ناب ترین شعر زمان
گاه با ساده ترین قصه یک انسان
زندگی باید کرد !
گاه با سایه ابری  سرگردان
گاه با هاله ای از سوز پنهان
گاه باید روئید
از پس آن باران
گاه باید خندید
بر غمی بی پایان
لحظه هایت بی غم ............
روزگارت آرام ........


 

مانده ام سر در گریبان

بی تو در شب های غمگین

بی تو باشد همدم من

یاد پیمان های دیرین

آن گل سرخی که دادی

در سکوت خانه پژمرد

آتش عشق و محبت

در خزان سینه افسرد

کنون نشسته در نگاهم

تصویر پر غرور چشمت

یک دم نمی رود از یادم

چشمه های پر نور چشمت

آن گل سرخی که دادی

در سکوت خانه پژمرد

 

 

 

هر چند نمی‌دانم خواب‌هایت را با که شریک می‌شوی اما هنوز ، شریک تمام بی‌خوابی‌های من، تویی

 

من گریزانم از این خسته ترین شکل حیات

و از این غربت تلخ

که به اجبار به پایم بستند

می گریزم از شب

می گریزم از عشق

و تو ای پاک ترین خاطره ها

همه جا در پی تو می گردم...


+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 19:20  توسط ساناز | 
I am thankful for the alarm that goes off in the early morning house,
because it means that I am alive

خدا را شکر که هر روز صبح باید با زنگ ساعت بیدار شوم، این یعنی من هنوز زنده ام


I am thankful for being sick once in a while,
because it reminds me that I am healthy most of the time

خدا را شکر که گاهی اوقات بیمار میشوم، این یعنی بیاد آورم که اغلب اوقات سالم هستم


I am thankful for the husband who snoser all night,
because that means he is healthy and alive at home asleep with me

خدا را شکر که تمام شب صدای خرخر شوهرم را می شنوم
این یعنی او زنده و سالم در کنار من خوابیده است



I am thankful for my teenage daughter who is complaining about doing dishes,
because that means she is at home not on the street

خدا را شکر که دختر نوجوانم همیشه از شستن ظرفها شاکی است
این یعنی او در خانه است و در خیابانها پرسه نمی زند



I am thankful for the taxes that I pay, because it means that I am employed

خدا را شکر که مالیات می پردازم، این یعنی شغل و درآمدی دارم و بیکار نیستم


I am thankful for the clothes that a fit a little too snag,
because it means I have enough to eat

خدا را شکر که لباسهایم کمی برایم تنگ شده اند، این یعنی غذای کافی برای خوردن دارم



I am thankful for weariness and aching muscles at the end of the day,
because it means I have been capable of working hard

خدا را شکر که در پایان روز از خستگی از پا می افتم، این یعنی توان سخت کار کردن را دارم



I am thankful for a floor that needs mopping and windows that need cleaning,
because it means I have a home

خدا را شکر که باید زمین را بشویم و پنجره ها را تمیز کنم، این یعنی من خانه ای دارم


I am thankful for the parking spot I find at the farend of the parking lot,
because it means I am capable of walking
and that I have been blessed with transportation

خدا را شکر که در جائی دور جای پارک پیدا کردم
این یعنی هم توان راه رفتن دارم
و هم اتومبیلی برای سوار شدن



I am thankful for the noise I have to bear from neighbors,
because it means that I can hear

خدا را شکر که سرو صدای همسایه ها را می شنوم، این یعنی من توانائی شنیدن دارم


I am thankful for the pile of laundry and ironing,
because it means I have clothes to wear

خدا را شکر که این همه شستنی و اتو کردنی دارم، این یعنی من لباس برای پوشیدن دارم



I am thankful for the becoming broke on shopping for new year,
because it means I have beloved ones to buy gifts for them

خدا را شکر که خرید هدایای سال نو جیبم را خالی می کند
این یعنی عزیزانی دارم که می توانم برایشان هدیه بخرم



Thanks God... Thanks God... Thanks God

خدا را شکر... خدا را شکر... خدا را شکر


+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 19:3  توسط ساناز | 
Interview with god
گفتگو با خدا

 

I dreamed I had an Interview with god
خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم 

 

So you would like to Interview me? “God asked”
خدا گفت : پس میخواهی با من گفتگو کنی ؟

 

If you have the time “I said”
گفتم : اگر وقت داشته باشید 

 

God smiled
خدا لبخند زد

 

My time is eternity
وقت من ابدی است 

 

What questions do you have in mind for me?
چه سوالاتی در ذهن داری که میخواهی بپرسی ؟

 

What surprises you most about humankind?
چه چیز بیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند ؟

 

Go answered …
خدا پاسخ داد …

 

That they get bored with childhood
این که آنها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند 

 

They rush to grow up and then long to be children again
عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و بعد حسرت دوران کودکی را می خورند  

 

That they lose their health to make money
این که سلامتی شان را صرف به دست آوردن پول می کنند

 

And then lose their money to restore their health
و بعد پولشان را خرج حفظ سلامتی میکنند 

 

By thinking anxiously about the future That
این که با نگرانی نسبت به آینده فکر میکنند 

 

They forget the present
زمان حال فراموش شان می شود 

 

Such that they live in neither the present nor the future
آنچنان که دیگر نه در آینده زندگی میکنند و نه در حال 

 

That they live as if they will never die
این که چنان زندگی میکنند که گویی هرگز نخواهند مرد 

 

And die as if they had never lived
و آنچنان میمیرند که گویی هرگز زنده نبوده اند 

 

God’s hand took mine and we were silent for a while
خداوند دست های مرا در دست گرفت و مدتی هر دو ساکت ماندیم 

 

And then I asked …
بعد پرسیدم …

 

As the creator of people what are some of life’s lessons you want them to learn?
به عنوان خالق انسان ها ، میخواهید آنها چه درس هایی اززندگی را یاد بگیرند ؟

 

God replied with a smile
خدا دوباره با لبخند پاسخ داد 

 

To learn they cannot make anyone love them
یاد بگیرند که نمی توان دیگران را مجبور به دوست داشتن خود کرد 

 

What they can do is let themselves be loved
اما می توان محبوب دیگران شد 

 

learn that it is not good to compare themselves to others
یاد بگیرند که خوب نیست خود را با دیگران مقایسه کنند 

 

To learn that a rich person is not one who has the most
یاد بگیرند که ثروتمند کسی نیست که دارایی بیشتری دارد 

 

But is one who needs the least
بلکه کسی است که نیاز کم تری دارد

 

To learn that it takes only a few seconds to open profound wounds in persons we love
یاد بگیرن که ظرف چند ثانیه می توانیم زخمی عمیق در دل کسانی که دوست شان داریم ایجاد کنیم 

 

And it takes many years to heal them
و سال ها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التیام یابد 

 

To learn to forgive by practicing forgiveness
با بخشیدن ، بخشش یاد بگیرن  

 

To learn that there are persons who love them dearly
یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را عمیقا دوست دارند  

 

But simply do not know how to express or show their feelings
اما بلد نیستند احساس شان را ابراز کنند یا نشان دهند 

 

To learn that two people can look at the same thing and see it differently
یاد بگیرن که میشود دو نفر به یک موضوع واحد نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند 

 

To learn that it is not always enough that they are forgiven by others
یاد بگیرن که همیشه کافی نیست دیگران آنها را ببخشند  

 

They must forgive themselves
بلکه خودشان هم باید خود را ببخشند 

 

And to learn that I am here
و یاد بگیرن که من اینجا هستم 

 

Always
همیشه
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت 18:49  توسط ساناز | 
Three things in life that are never certain
سه چیز در زندگی پایدار نیستند

Dreams
رویاها

Success
موفقیت ها

Fortune
شانس

л╗л╗лл╗╗лл╗╗лл╗л╗

Three things in life that, once gone, never come back
سه چیز در زندگی که وقتی از کف رفتند باز نمی گردند

Time
زمان

Words
گفتار

Opportunity
موقعیت

л╗л╗лл╗╗лл╗╗лл╗л╗

Three things that destroy us
سه چیز ما را نابود می کنند

Arrogance
تکبر

Greed
زیاده طلبی

Anger
عصبانیت

л╗л╗лл╗╗лл╗╗лл╗л╗

Three things that make humans
سه چیز انسانها را می سازند

Hard Work
کار سخت

Sincerity
صمیمیت

Commitment
تعهد

л╗л╗лл╗╗лл╗╗лл╗л╗

Three things in life that are most valuable
سه چیز بسیار ارزشمند در زندگی

Love
عشق

Self-Confidence
اعتماد به نفس

Friends
دوستان

л╗л╗лл╗╗лл╗╗лл╗л╗

Three things in life that may never be lost
سه چیز در زندگی که هرگز نباید آنها را از دست داد

Peace
آرامش

Hope
امید

Honesty
صداقت

л╗л╗лл╗╗лл╗╗лл╗л╗

Happiness in our lives has three primary principles
خوشبختی زندگی ما بر سه اصل است

Experience of Yesterday
تجربه از دیروز

Use of Today
استفاده از امروز

Hope for Tomorrow
امید به فردا

л╗л╗лл╗╗лл╗╗лл╗л╗

Ruin our lives is the three principles
تباهی زندگی ما نیز بر سه اصل است

Regret of Yesterday
حسرت دیروز

Waste of Today
اتلاف امروز

Fear of Tomorrow
ترس از فردا

===========================

Be the cause of happiness for someone, not her/his grief
همیشه دلیل شادی کسی باش ، نه شریک شادی او
وهمیشه شریک غم کسی باش ، نه دلیل غم او

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390ساعت 18:20  توسط ساناز | 
-بچه از پای این ماهواره و اینتر نت پاشو.
- واسه چی پاشم؟
- واسه اینکه میگن این ما...هواره و اینترنت فکر شما رو خراب و منحرف می کنه. پاشو برو بیرون.
-کجا برم؟
- چه می دونم، برو تو خیابون.
- با ماشین که نمی تونم برم تو خیابون چون روز طرحه، شبم که جلومو می گیرن و ماشینو می گردن و گیر می دن.
- خوب پیاده برو.
- پیاده برم تو هرم گرما و آفتاب چیکار کنم؟
- برو یه جا یه چیزی بخور.
- ماه رمضون اگه یه قلپ آب هم بخورم که شلاقم می زنن.
- خوب کارد بخوره تو شیکمت حتما مگه باید یه چیزی بخوری؟
- پس چیکار کنم؟
- برو ورزش کن.
- تو کدوم سالن ورزشی؟ هر جا هم که برم کلی باید پول بدم. پول داری؟
- نه بابا پولم کجا بود. برو استخر اداره که مجانیه شنا کن.
- ماه رمضون کدوم استخر بازه؟
- خوب برو سینما.
- مگه چند تا فیلم خوب رو اکرانه؟ همون چند تا رو هم که قابل دیدن بود دیدم. میخوای برم فیلم آقای سلحشور رو ببینم.
- پس برو تو پارک بشین هم خنکه هم پول نمیخواد.
- اونوقت اگه یهو یه عده اومدن آب بازی چه خاکی تو سرم کنم؟
- راست می گی. می خوای با اون دختر همکلاسیت برو قدم بزن.
- به به همین مونده که با یه دختر بگیرنمون و کت بسته ببرن اونجا که عرب نی انداخت.
- نه بابا ول کن. اصلا برو خونه یکی از دوستات.
- خوب اونجا هم که برم می شینیم پای ماهواره و اینترنت دیگه. چه کاریه؟
- آره راست میگی بشین همین من و تو رو ببین از همه اش کم خرج تر و سالم تره
- مامان انگار زنگ می زنن ها. ای وای اومدن ماهواره هارو جمع کنن.
- پس برو بمیر
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آذر 1390ساعت 17:35  توسط ساناز | 
ماهواره ممنوعـــه، اينترنت فيلتــره، شراب حرامـه، رابطه با جنس مخالف گناهـه، امنيت خيــاله،عشق نـايـابه، خيانت رواجــه، دروغ نقـل و نبـاته، آينده سياهـــه و هوا آلـــوده
پس حداقل بزار بزنیم به سلامتی
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آذر 1390ساعت 17:34  توسط ساناز | 
زن که باشی درباره‌ات قضاوت می‌کنند؛

در باره‌ی لبخندی که بی‌ریا نثار هر احمقی کردی

درباره‌ی زیبایی‌ات......که دست خودت نبوده و نیست
...
درباره‌ی تارهای مویت که بی‌خیال از نگاه شک‌آلوده‌ی احمق‌هااز روسری بیرون ریخته‌اند

درباره‌ی روحت، جسمت، درباره‌ی تو و زن بودنت قضاوت می‌کنند

تو نترس و زن بمان

احمق‌ها همیشه زیادن

نترس از تهمت دیوانه‌های شهر

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آذر 1390ساعت 17:32  توسط ساناز | 

چرا یک دانشجو نمی تواند درس بخواند؟!


سال 365 روز است در حالی كه:

1- در سال 52 جمعه داریم و میدانید كه جمعه ها فقط برای استراحت است به این ترتیب 313 روز باقی میماند.

2- حداقل 50 روز مربوط به تعطیلات تابستانی است كه به دلیل گرمای هوامطالعه ی دقیق برای یك فرد نرمال مشكل است. بنابراین۲۶۳ روز دیگرباقیمیماند.

3- در هر روز 8 ساعت خواب برای بدن لازم است كه جمعا”122 روز میشود. بنابراین 141 روز باقی میماند.

4- اما سلامتی جسم و روح روزانه 1 ساعت تفریح را میطلبد كه جمعا”15 روز میشود. پس 126 در روز باقی میماند.

5- طبیعتا ”2 ساعت در روز برای خوردن غذا لازم است كه در كل 30 روز میشود. پس 96 روز باقی میماند.

6- 1 ساعت در روز برای گفتگو و تبادل افكار به صورت تلفنی لازم است. چراكه انسان موجودی اجتماعی است. این خود 15 روز است. پس 81 روز باقی میماند.

7- روزهای امتحان 35 روز از سال را به خود اختصاص میدهند. پس 46 روز باقی میماند.

8- تعطیلات نوروز و اعیاد مختلف دست كم 30 روز در سال هستند. پس 16 روز باقی میماند.

9- در سال شما 10 روز را به بازی میگذرانید. پس 6 روز باقی میماند.

10- در سال حداقل 3 روز به بیماری طی میشود و 3 روز دیگر باقی است .

11- سینما رفتن و سایر امور شخصی هم 2 روز را در بر میگیرند. پس 1 روز باقی می ماند.

12- يك روز باقی مانده همان روز تولد شماست. چگونه می توان در آن روز درس خواند؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آذر 1390ساعت 17:23  توسط ساناز | 

به راننده تاکسی میگم سیگارتو خاموش کن به دودش حساسیت دارم، برمیگرده میگه جوونای سن تو کراک میکشن تو به دود سیگار حساسی!!
——————————————
هر روز تو دانشگاه میبینیم ۱۰۰ تا دختر مدرسه ای رو به صف کردن، معلمشونم جلو، آوردن بازدید از دانشگاه، مگه باغ وحشه اینا رو هر روز میارین بازدید!!
——————————————
اینم از مجلس ختم، با کفش رفتیم با دمپایی برگشتیم!!
——————————————
یارو رو آوردن تو تلویزیون، زیر اسمش نوشته: “کارشناس مسائل یمن”، من موندم این بنده خدا تو این ۴۰ سال از چه راهی نون در میآورده!!
——————————————
قبلاً برق میرفت بابامون فحش رو میکشید به اداره برق، الان برق میره خوشحال هم میشه!!
——————————————
خانومه ناراحت توی تاکسی: به فاصله چند روز هم شوهرم بهم خیانت کرد هم دوست پسرم!!
——————————————
فدراسیون فوتبال فقط تو ۶ ماه، نیم میلیارد تومن ازفحاشی فوتبالیستها درآمد داشته. یعنی به عبارتی قیمت فحش از قیمت طلا زده بالاتر!!
——————————————
واسه داداشمون رفتیم خواستگاری، ننه جون طرف در اومده میگه ۲۰۱۲ تا سکه مهریه به نیت المپیک لندن!!
——————————————
میگه به خدا راست میگم. طرف میگه نه، اگه راست میگی بگو به جون مامانم!!
——————————————
یه عمر رفتیم سینما آخر نفهمیدیم دسته‌های صندلیش ماله خودمونه یا بغل دستیمون!!
——————————————
ایران که هستیم توی سوپرمارکت دنبال جنس خارجی میگردیم، بعد خارج که میریم میافتیم دنبال جنس ایرانی!!
——————————————
یارو گیتار الکتریک تو اتاقم دیده میگه تو هم شیطان پرست شدی!!
——————————————
جشن میگیرن گوسفند میکشن، عزاداریه گوسفند میکشن، ماشین میخرن گوسفند میکشن، پسر اقدس خانوم رو ختنه میکنن گوسفند میکشن، بعد به گاوبازای اسپانیایی فحش میدن!!
——————————————
سریال ستایش زنه به شوهرش میگه: باردارم! شوهره بجای اینکه بغلش کنه میره بیرون، رو به بقاله داد میزنه هووووراااا!!
——————————————
طرف سوار اسب شده، عکسشو گذاشته فیس بوک، میگه اون بالاییه منم!!
——————————————
تبلیغ پارک آبی نشون میدن یارو با شلوار لی و پیراهن مردونه سر میخوره رو سرسره‌های پارک آبی!!
——————————————
رفتم سوپر مارکت میگم آقا کرم کارامل دارین؟ میگه کرم فقط ساویز داریم!!·
——————————————
سالای پیش جایزه بانک ملت یه منزل مسکونی بود، امسال شده ۶۰ لیتر بنزین،سال دیگه میشه یه شونه تخم مرغ، سال بعدشم دوتا تافتون یه بربری هم وسطش
——————————————
غار علیصدر به قندیلاش معروفه، اونوقت ملت میرن قندیلاشو میکنن یادگاری میبرن با خودشون! یکی نیست بگه آخه با اون قندیل میخای چیکار کنی؟!!
——————————————
میری از خودپرداز پول بگیری، رمزتو میزنی پول بر میداری، بار دوم کارتو میذاری، رمز رو اشتباه میزنی، یکی از پشت میگه: آقا رمزتو اشتباه زدیها!!
——————————————
بابام نشسته یه میزگرد به زبون آلمانی میبینه، میگم مگه میفهمی‌چی میگن؟ میگه قیافه‌هاشونو که میبینم میفهمم در مورد چی حرف میزنن!!
——————————————
خبرنگار رفته تو یه روستا سوال میکنه با یارانه تون چیکار کردین؟ مردهمیگه: قبض‌هامونو پرداخت کردیم، چندتا قسط دادیم، شهریه دانشگاه دخترمو دادیم، یه تراکتور هم خریدیم! تازه یه مقداری هم پس انداز کردیم!!
——————————————
پسورد اینترنت وایرلسم رو عوض کردم، همسایمون زنگ زده میگه پسوردتو عوض کردی؟ میگم نه! میگه آخه قبلاً شماره موبایلت بود، الان هرچی میزنم کانکت نمیشم!!
——————————————
· کاردار سوئیس رو احضار کردن که بره به آمریکا بگه چرا عربستان نیروهاشو فرستاده بحرین!!
——————————————
میری آدامس اوربیت بخری، بقاله به جای بقیه پول، بهت آدامس شیک میده!!
——————————————
یه تی شرت خریدم کلی مارک نایک روشه بعد رو یقه‌ش نوشته تولیدی برادران عباس‌پور!!
——————————————

رفیقم زنگ زده میگه ویسکی سراغ نداری؟ میگم برای چی میخوای؟ میگه بابام امشب از کربلا میاد کلی مهمون داریم!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت 14:30  توسط ساناز | 

دود سیگارم را هزاران بار به تو ترجیح می دهم,
کم رنگ است ولی دورنگ نیست

 

************ Nice-Sms.iR ************* 


داور قلبم سوت نداره
راحت باش ، خطا کن

 

************ Nice-Sms.iR ************* 


جای ِ خالیت پر نمیشود دیگر؛حتی...با خودت!

 

 ************ Nice-Sms.iR ************* 


مهربانیم را چنان گریاندند که بوی نا گرفت . . نامهربان شدم ...

 

 ************ Nice-Sms.iR ************* 


گذشت آنوقت هایی که مردم همدیگر را دور میزدند ،حالا از روی هم رد می شوند.

 

************ Nice-Sms.iR ************* 


بازی با رنگها بسیار زیبا و آرامش بخش است ،، به شرطی که از آن برای رنگ کردن همدیگر استفاده نکنیم

 

 ************ Nice-Sms.iR ************* 


از درد های کوچک است که آدم می نالد
وقتی ضربه سهمگین باشد ، لال می شوی....

 

************ Nice-Sms.iR ************* 


علم بهتر است یا ثروت ؟ باور کن هیچکدام ! فقط ذره ای معرفت

 

************ Nice-Sms.iR ************* 


اینقدر سرفه نکن
بیا چندتا بزنم پشتت
فکر کنم سکوت تو حلقت گیر کرده

 

************ Nice-Sms.iR ************* 

بقیه در ادامه ی مطلب

 

هر روز تکراریست...
صبح هم ماجرای ساده ایست،
گنجشک ها بیخودی شلوغش می کنند...!

 

************ Nice-Sms.iR *************


ارزش بعضیا اندازه اشکه که از چشمات بیفتن
نه اندازه نبض که اگه نباشی نباشن ...

 

************ Nice-Sms.iR *************


به هر کس محبت میکنم جانم فدا
مثل عقرب میزند نیشم نمیدانم چرا؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آبان 1390ساعت 13:12  توسط ساناز | 

 

پرسیدم..... ، چطور ، بهتر زندگی کنم ؟
 
 با كمی مكث جواب داد :
 
گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر ،
با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ،
و بدون ترس برای آینده آماده شو .
ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز .
شک هایت را باور نکن ،
وهیچگاه به باورهایت شک نکن .
زندگی شگفت انگیز است ، در صورتیكه بدانی چطور زندگی کنی .
 
 
پرسیدم ، آخر .... ،
و او بدون اینكه متوجه سؤالم شود ، ادامه داد :
 
 
مهم این نیست که قشنگ باشی ... ،
قشنگ این است که مهم باشی ! حتی برای یک نفر .
كوچك باش و عاشق ... كه عشق ، خود میداند آئین بزرگ كردنت را ..
بگذارعشق خاصیت تو باشد ، نه رابطه خاص تو با کسی .
موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن ..
داشتم به سخنانش فكر میكردم كه نفسی تازه كرد وادامه داد ... 

 
هر روز صبح در آفریقا ، آهویی از خواب بیدار میشود و برای زندگی كردن و امرار معاش در صحرا میچراید ،
آهو میداند كه باید از شیر سریعتر بدود ، در غیر اینصورت طعمه شیر خواهد شد ،
شیر نیز برای زندگی و امرار معاش در صحرا میگردد ، كه میداند باید از آهو سریعتر بدود ، تا گرسنه نماند ..
مهم این نیست كه تو شیر باشی یا آهو ... ،
مهم اینست كه با طلوع آفتاب از خواب بر خیزی و برای زندگیت ، با تمام توان و با تمام وجود شروع به دویدن كنی ..
به خوبی پرسشم را پاسخ گفته بود ولی میخواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به ... ،
كه چین از چروك پیشانیش باز كرد و با نگاهی به من اضافه كرد :
زلال باش .... ،‌ زلال باش .... ،
فرقی نمی كند كه گودال كوچك آبی باشی ، یا دریای بیكران ،
زلال كه باشی ، آسمان در تو پیداست.

 
دو چيز را هميشه فراموش كن:
خوبي كه به كسي مي كني
بدي كه كسي به تو مي كند
 
 
هميشه به ياد داشته باش:
در مجلسي وارد شدي زبانت را نگه دار
در سفره اي نشستي شكمت را نگه دار
در خانه اي وارد شدي چشمانت را نگه دار
در نماز ايستادي دلت را نگه دار
 
 
دنيا دو روز است:
يك با تو و يك روز عليه تو
روزي كه با توست مغرور مشو و روزي كه عليه توست مايوس نشو. چرا كه هر دو پايان پذيرند.
به چشمانت بياموز كه هر كسي ارزش نگاه ندارد
به دستانت بياموز كه هر گلي ارزش چيدن ندارد
به دلت بياموز كه هر عشقي ارزش پرورش ندارد
 
 
دو چيز را از هم جدا كن:
عشق و هوس
 
 
چون اولي مقدس است و دومي شيطاني، اولي تو را به پاكي مي برد و دومي به پليدي.
 
در دنيا فقط 3 نفر هستند كه بدون هيچ چشمداشت و منتي و فقط به خاطر خودت خواسته هايت را بر طرف ميكنند، پدر و مادرت و نفر سومي كه خودت پيدايش ميكني، مواظب باش كه از دستش ندهي و بدان كه تو هم براي او نفر سوم خواهي بود.
 
چشم و زبان ، دو سلاح بزرگ در نزد تواند، چگونه از آنها استفاده ميكني؟ مانند تيري زهرآلود يا آفتابي جهانتاب، زندگي گير يا زندگي بخش؟
 
بدان كه قلبت كوچك است پس نميتواني تقسيمش كني، هرگاه خواستي آنرا ببخشي با تمام وجودت ببخش كه كوچكيش جبران شود.
 
هيچگاه عشق را با محبت، دلسوزي، ترحم و دوست داشتن يكي ندان، همه اينها اجزاء كوچكتر عشق هستند نه خود عشق.
 
هميشه با خدا درد دل كن نه با خلق خدا و فقط به او توكل كن، آنگاه مي بيني كه چگونه قبل از اينكه خودت دست به كار شوي ، كارها به خوبي پيش مي روند.
 
از خدا خواستن عزت است، اگر برآورده شود رحمت است و اگر نشود حكمت است.
 
از خلق خدا خواستن خفت است، اگر برآورده شود منت است اگر نشود ذلت است.

 

پس هر چه مي خواهي از خدا بخواه و در نظر داشته باش كه براي او غير ممكن وجود ندارد و تمام غير ممكن ها فقط براي شماست. 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم شهریور 1390ساعت 17:37  توسط ساناز | 
زن که باشی درباره‌ات قضاوت می‌کنند؛

در باره‌ی لبخندی که بی‌ریا نثار هر احمقی کردی

درباره‌ی زیبایی‌ات......که دست خودت نبوده و نیست
...
درباره‌ی تارهای مویت که بی‌خیال از نگاه شک‌آلوده‌ی احمق‌هااز روسری بیرون ریخته‌اند

درباره‌ی روحت، جسمت، درباره‌ی تو و زن بودنت قضاوت می‌کنند

تو نترس و زن بمان

احمق‌ها همیشه زیادن

نترس از تهمت دیوانه‌های شهر

که اگر بترسی رفته رفته زنِ مردنما می‌شوی
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مرداد 1390ساعت 17:23  توسط ساناز | 
ماهواره ممنوعـــه، اينترنت فيلتــره، شراب حرامـه، رابطه با جنس مخالف گناهـه، امنيت خيــاله،عشق نـايـابه، خيانت رواجــه، دروغ نقـل و نبـاته، آينده سياهـــه و هوا آلـــوده
پس حداقل بزار بزنیم به سلامتی
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مرداد 1390ساعت 17:4  توسط ساناز | 
-بچه از پای این ماهواره و اینتر نت پاشو.
- واسه چی پاشم؟
- واسه اینکه میگن این ما...هواره و اینترنت فکر شما رو خراب و منحرف می کنه. پاشو برو بیرون.
-کجا برم؟
- چه می دونم، برو تو خیابون.
- با ماشین که نمی تونم برم تو خیابون چون روز طرحه، شبم که جلومو می گیرن و ماشینو می گردن و گیر می دن.
- خوب پیاده برو.
- پیاده برم تو هرم گرما و آفتاب چیکار کنم؟
- برو یه جا یه چیزی بخور.
- ماه رمضون اگه یه قلپ آب هم بخورم که شلاقم می زنن.
- خوب کارد بخوره تو شیکمت حتما مگه باید یه چیزی بخوری؟
- پس چیکار کنم؟
- برو ورزش کن.
- تو کدوم سالن ورزشی؟ هر جا هم که برم کلی باید پول بدم. پول داری؟
- نه بابا پولم کجا بود. برو استخر اداره که مجانیه شنا کن.
- ماه رمضون کدوم استخر بازه؟
- خوب برو سینما.
- مگه چند تا فیلم خوب رو اکرانه؟ همون چند تا رو هم که قابل دیدن بود دیدم. میخوای برم فیلم آقای سلحشور رو ببینم.
- پس برو تو پارک بشین هم خنکه هم پول نمیخواد.
- اونوقت اگه یهو یه عده اومدن آب بازی چه خاکی تو سرم کنم؟
- راست می گی. می خوای با اون دختر همکلاسیت برو قدم بزن.
- به به همین مونده که با یه دختر بگیرنمون و کت بسته ببرن اونجا که عرب نی انداخت.
- نه بابا ول کن. اصلا برو خونه یکی از دوستات.
- خوب اونجا هم که برم می شینیم پای ماهواره و اینترنت دیگه. چه کاریه؟
- آره راست میگی بشین همین من و تو رو ببین از همه اش کم خرج تر و سالم تره
- مامان انگار زنگ می زنن ها. ای وای اومدن ماهواره هارو جمع کنن.
- پس برو بمیر
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مرداد 1390ساعت 17:2  توسط ساناز | 
آدم ها مترسک نیستند که وقتی واسه کلاغ های دلت تکراری شدن

اونو با یکی دیگه عوض کنی ! خودت باش ، قبل از اینکه مترسک دیگران بشی
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390ساعت 18:48  توسط ساناز | 

شير مادر، بوي ادكلن مي‌داد
دست پدر، بوي عرق
(گفتم بچه‌ام نمي‌فهمم)
نان، بوي نفت مي‌داد
زندگي، بوي گند
(گفتم جوانم نمي‌فهمم)
حالا كه بازنشسته‌ شده‌ام
هر چيز، بوي هر چيز مي‌دهد، بدهد
فقط پارك، بوي گورستان
و شانه تخم مرغ، بوي كتاب ندهد!


با اجازه محیط زیست

دریا، دریا دکل می‌کاریم

ماهی‌ها به جهنم!

کندوها پر از قیر شده‌اند

زنبورهای کارگر به عسلویه رفته‌اند

تا پشت بام ملکه را آسفالت کنند

جه سعادتی!

داریوش به پارس می‌نازید

ما به پارس جنوبی!
-

من تعجب می کنم

به گزارش خبرگزاری پارس

میراث فرهنگی به وزارت نیرو پیوست

بانک پاسارگاد- شعبه تخت جمشید

وام ازدواج می دهد

استخر,نام سابق دشت مغان است

به همت کارشناسان داخلی

مقبره کوروش به جکوزی مجهز می شود

شعار هفته: آب آبادانی ست – نیست !


نيروي جاذبه
شاعران را سر به زير كرده است
بر خلاف منج‍ّمها كه هنوز سر به هوايند
تمام سيبها افتاده‌اند
و نيوتن، پشت وانت
سيب‌زميني مي‌فروشد
آهاي، آقاي تلسكوپ!
گشتم نبود، نگرد نيست!
-

رخش،گاری کشی می کند
رستم ،کنار پیاده رو سیگار می فروشد
سهراب ،ته جوب به خود پیچید
گردآفرید،از خانه زده بیرون
مردان خیابانی برای تهمینه بوق می زنند
ابوالقاسم برای شبکه سه ،سریال جنگی می سازد
وای...
موریانه ها به آخر شاهنامه رسیده اند!!
-

مواظب وسایلتون باشین!
من بودم و جمشید و یک پادگان چشم قربان!
از سلمانی که برگشتیم سرباز شدیم
در تخت های دوطبقه،
خوابهای مشترک دیدیم
یک روز که
یک روز که من نبودم
تخت جمشید را غارت کرده بودند!


در راه کشف حقیقت
سقراط به شوکران رسید
مسیح به میخ و صلیب
ما نه اشتهای شوکران داریم
نه طاقت میخ و صلیب
پس بهتر است بجای کشف حقیقت
برگردیم و کشکمان را بسابیم!

-
جهان در اول دایره بود

بعد از تصادف با یک کفشدوزک

ذوزنقه شد

تا در چهار گوشه ناهمگون آن بنشینیم

و برای هم پاپوش بدوزیم!

-

این پارک پارکینگ می شود
این درخت ،تیر برق
این زمین چمن ، آسفالت
و من که امروز به اصطلاح شاعرم
روزی یک تکه سنگ می شوم
با لوح یادبودی بر سینه
درست،وسط همین میدان

-
صفر را بستند
تا ما به بیرون زنگ نزنیم
از شما چه پنهان
ما از درون زنگ زدیم


در ابتدا
جنینی کروی شکلی
درون دایره ی درد
.
و بعد
زوزه و نـِـق
در ذوزنقه ی آغوش
.
بعد از آن
هرمهای مختلف رشد !.ا
.
وبعد
- به فراخور ِ حال -
یا
در پی ِ ارتفاع نیازی
ویا
مثلث ِ راز
.
آخر ِ سر هم
که به مستطیل گور می سپارندَت!ا
.
حالا تو هی بگو :ا
زندگی جبر است
نه هندسه.....!!!!ا



خدا از هرچه پنداري جدا باشد
خدا هرگز نمي‌خواهد خدا باشد
نمي‌خواهد خدا بازيچه‌ي دست شما باشد
که او هرگز نمي‌خواهد چنين آيينه‌ي وحشت‌نما باشد

هراس از وي ندارم من
هراسي زين انديشه‌ها در پي ندارم من
خدايا بيم از آن دارم
مبادا رهگذاري را بيازارم

نه جنگي با کسي دارم، نه کس با من
بگو موسي، بگو موسي پريشان‌تر تويي يا من؟
نه از افسانه مي‌ترسم، نه از شيطان
نه از کفر و نه از ايمان
نه از دوزخ، نه از حرمان
نه از فردا، نه از مردن
نه از پيمانه مي‌خوردن

خدا را مي‌شناسم از شما بهتر
شما را از خدا بهتر
خدا را مي‌شناسم من


نشستم
تا آنجا که نيامدي
خود را مهمان يک فنجان قهوه کردم
صبر ديرش شد
رفت
اما هنوزم منتظرت بودم
قهوه هم چه ميزبان کم طاقتي ست
او هم رفت
ساعت هم ديرش شد
تند و تند دور خودش مي چرخيد
اما هنوزم منتظرت بودم
نگراني اومد
دلم سراغ بي قراري رو گرفت
فنجان قهوه باز هم آمد
و دلم خواست که باز هم بنشينم منتظر
اين بار
گفتگو با فنجان قهوه بيشتر طول کشيد
اما باز هم نيامدي
او رفت
و من هنوزم منتظرت هستم
شايد فنجاني قهوه
دوباره تنهايي ام را پر کند
اما جاي لبخند تو را
چه چيزي مي تواند پر کند؟
منتظرم، دير نکني
براي هديه همان لبخند کافي ست

من در یک روز بارانی گم شدم
روز رفتنت
که باران نگذاشت اشکهایم را ببینی
خیسی صورتم را از باران دیدی
که باران بود اما
از ابر دلتنگیم
که آسمان با من هم نوا شده بود
من در یک روز بارانی گم شدم
که بخار نفسم
در سردی رگبار آسمان
رفتنت را کدر کرده بود
من در یک روز بارانی گم شدم
و دیگر هیچکس مرا نیافت
حتی خودم


در زلال چشمانت تصویر من پیداست

با لبخندی به سان منحنی ماه

در زمان هلال

آرام آرام سنگهای ریز نا امیدی ام را می سایی

و از کنار صخره های بی حوصلگی ام

نرم و آهسته رد میشوی

من مرید اینهمه آرامشم

در بی رنگی ات رنگ می بازم

در جاری مهربان بودنت

سیاهی ام سپید می شود

سپیدی ام ...سرخ

رنگ عشق می زنی بر دلم

در زلال چشمانت تصویر من پیداست

با لبخندی به سان منحنی ماه

در زمان هلال

رودخانه میشوی..


باورت کرده ام

از همان ابتداي سلام

از همان ابتداي سکوت

سطر به سطر

سال در سال

پشت پلک هر روزی که باشي

من چيزي شبيه آب کم دارم

مرا به درياي سبز مي بري؟

مرا به ساحل سيب؟
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390ساعت 18:42  توسط ساناز | 
عشق از نگاه دکترشریعتی:
مردها در چارچوب عشق؛به وسعت غیرقابل انکاری نامردند؛برای اثبات کمال نامردی آنان؛تنها همین بس که درمقابل قلب ساده وفریب خورده ی 1زن؛احساس میکنند مردند.تاوقتی که قلب زن عاشق نشده؛پست تراز1سگ ولگرد،عاجزتر از1فقیر وگداتراز همه ی گدایان سامره!
پوزه برخاک و دست تمنا به پیشش گدایی میکنند،اما وقتی که خیالشان ازبابت قلب زن راحت شد؛به 1باره یادشان می افتد که خدا مردشان آفریده!
و آنگاه کمال مردانگی را پیاده میکنند!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390ساعت 18:40  توسط ساناز | 
دور نيستم...

جايي در همين حوالي

آنقدر رسوا مينويسم که بوي نوشته هايم از هزار فرسنگي مي آيد. يک نفس عميق بکش...


تعطیلات نوروز به کجا برویم
پدر از بی‌پولی گفت و قسط‌های عقب‌مانده
مادر از سختی راه و بی‌خوابی و ملافه و حمام
ساعت شد 12 نصف شب
گفتیم برویم سر اصل مطلب
یکی گفت برویم شیراز
دیگری گفت نه‌خیر مشهد
ساعت شد 5 صبح
مادر گفت بالاخره کجا برویم
پدر گفت برویم بخوابیم!
-

ازآجیل سفره عید
چند پسته لال مانده است
آنها که لب گشودند؛خورده شدند
آنها که لال مانده اند ؛می شکنند
دندانساز راست می گفت:
پسته لال ؛سکوت دندان شکن است !

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390ساعت 18:37  توسط ساناز | 
  • کاش می‌شد خالی از تشویش شد، برگ سبز تحفه درویش شد

    کاش تا دل میگرفت و می‌شکست، عشق می‌امد کنارش می‌نشست

    کاش من هم یک قناری می‌شدم،در تب آواز جاری می‌شدم

    بال در بال کبوتر می‌زدم، با قناری‌ها غزل خوان می‌شدم

    آی مردم! من غریبستاننی‌ام امتداد لحظه‌ی بارانی‌ام

    شهر من آن سوتر از پروانه‌هاست، در حریم آبی افسانه‌هاست

    شهر من بوی تغزل میدهد دهر که می‌اید به او گل می‌دهد،‌دهر که می‌آید به او گل می‌دهد

    دشت‌های سبز و وسعتهای ناب، نسترن،‌نرگس،شقایق،آفتاب
  • + نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390ساعت 18:24  توسط ساناز | 
    اشتباهي كه همه عمر پشيمانم از آن

    اعتمادي است كه بر مردم دنيا كردم

    پيش از اين مردم دنيا دلشان درد نداشت ..... ؟!

    خودمانيم ... !!!

    زمين اين همه نامرد نداشت
    + نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390ساعت 18:5  توسط ساناز | 
     
    صفحه نخست
    پست الکترونیک
    آرشیو
    درباره وبلاگ
    در این دنیا هرکه را دیدم غمی دارد دلا دیوانه شو دیوانگی غم عالمی دارد در این دنیا کسی بی غم نباشد اگر باشد بنی آدم نباشد بمیرد آن کس که جدایی را بنا کرد تو را از من مرا از تو جدا کرد در جدایی ناله کردم دوستی یادم نکرد در قفس جان دادم صیاد آزادم نکرد آرزوی مرگ کردم مرگ همراهم نکرد

    نوشته های پیشین
    هفته دوم دی 1390
    هفته چهارم آذر 1390
    هفته سوم آبان 1390
    هفته اوّل آبان 1390
    هفته اوّل شهریور 1390
    هفته چهارم مرداد 1390
    هفته چهارم فروردین 1390
    هفته دوم اسفند 1389
    هفته چهارم بهمن 1389
    هفته دوم دی 1389
    هفته اوّل دی 1389
    هفته چهارم آذر 1389
    هفته سوم آذر 1389
    هفته دوم آذر 1389
    هفته اوّل آذر 1389
    هفته چهارم آذر 1388
    هفته چهارم اسفند 1386
    هفته اوّل اسفند 1386
    هفته چهارم بهمن 1386
    هفته سوم بهمن 1386
    هفته دوم بهمن 1386
    هفته اوّل بهمن 1386
    هفته چهارم دی 1386
    هفته سوم دی 1386
    هفته اوّل دی 1386
    هفته چهارم آذر 1386
    هفته سوم آذر 1386
    هفته اوّل آذر 1386
    هفته چهارم آبان 1386
    هفته سوم آبان 1386
    هفته دوم آبان 1386
    هفته اوّل آبان 1386
    آرشیو موضوعی
    بسوزه پدر عاشقی
    جنگ با عشق
    عشق عشق مياره
    فرق انسان با حیوان
    خدا
    خسته شدم چیکار کنم
    از زندگی یاد گرفتم
    عشق و دیوانگی
    آیا واقعا مرگ حق است؟
    sms
    نظرات جالب درباره عشق و عاشقی!!!!!!!!!
    طلسم کوهستان چیست؟
    گالری تصاویر
    دست نوشته های زهرا
    درمورد وب
    پیوندها
    سرباز فرارى
    من دلم تنگ کیست ؟
    بهار نارنج
    دلشكسته تنها
    يادداشتهاى كوچولو
    حالا بيا اينجا
    دلشكسته تنها
    راز دل به رخسار تو گويم يار
    تودرتو
    عشق(محمد)
    عشق يعني با تو هم اوا شدن
    تنها (محسن)
    تنها
    گل پرى
    عاشق گم شده
    درخت زيتون
    من رفتم ديدار به فردا
    اينجا ديارى
    سكوت سرد
    اموزشیsinasailor
    ورود 13- ممنوع
    حرف دل
    دلشکسته تنها
    دختر ترک
     

     RSS

    POWERED BY
    BLOGFA.COM

    طراح قالب

    دیجیتال کیوان